محمد پورغلامی
mohammad porgholami 
قالب وبلاگ

سلام این صرفاً یک داستان کوتاه از خودمه بخونین و نظر بدین

لیلی  گیسوان طلایی اش را با شانه چوبی کوچکش شانه می کرد زیر لب شعر می خواند و خوشحال بود انگار ...انگار .... منتظر کسی ،چیزی ،حرفی بود.

 

ادامه در ادامه مطلب


ساعت کوکی لب طاقچه انتظار آمدنش را می کشید  یک ساعت یک ربع یک دقیقه یک لحظه پس چرا نمیاید بیا بیا بیا بیا چرا نمی آمد ؟ ساعت هم دیگر تحمل نداشت و بی قراری می کرد .

لیلی شانه اش را آرام آرام روی آبشار موهایش می کشید و شعر می خواند

دوست دارم باتو باشم ای عشق ای عشق با تو می سازم زندگی ام را

ناگهان دستهایش لرزان شد شانه لای تاب موهایش گیر کرد توی آینه دختر نازنینی داشت گریه می کرد !

چرا  چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

لیلی از جایش بلند شد و به اتاق پذیرایی رفت  شومینه هیزومی با صدای ترق ترق اش هوا رو خوب گرم می کرد  لیلی روی کاناپه نشست . صدایش گریه های آرامش توی صدای آتش گم بود

آخه چرا لیلی چرا؟

صدای زنگ تلفن   یکی  نیست جواب بده    تلفن زنگ میزند  کسی نیست 

انگار لیلی خودت باید جواب بدی

 ولش کن حتماً همان مزاحم همیشگیست

ساعت تو بگو  دوستم داره؟

نداره؟

داره

نداره؟

اه توهم دیونه شدی

صدای در

کی در میزنه بیا تو حوصله ندارم

بیا

بیا تو

سلام لیلی

سلام

در باز بود ؟

نه لیلی

چطور اومدی تو

مهم نیست آماده ای ؟

الان

آره

 الان

اما

اما اما یونس هنوز خونه نیومده نازی هم مدرسه است

ولی وقت نداریم باید بریم

باید

آره باید

خوب  ! ولی یک سوال

چی؟

دوستم داره

.

ندار؟

.

داره نداره؟داره

........................

باید بریم دیر شده

یک سوال دیگه

بگو

مردن سخته

نه جان لیلی آسونه

اونا که تورو دیگه نمی بینن براشون سخته

پس دوستم  داره

آ   آ   آ ...........

نمی خواد بگی  می دونم

بریم

.

.

.

.

.

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ محمد پورغلامی شیلسر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

محمد پورغلامی شیل سر متولد شهر زیبای رشت علایق عکاسی تصویر برداری میکس و مونتاژ طراحی
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
محمد پورغلامی
محمد پورغلامی
دریافت همین آهنگ
فروش زمین و ویلا