دیروز امروز برای همیشه ساکت باش

ساعت کوکی لب طاقچه انتظار آمدنش را می کشید  یک ساعت یک ربع یک دقیقه یک لحظه پس چرا نمیاید بیا بیا بیا بیا چرا نمی آمد ؟ ساعت هم دیگر تحمل نداشت و بی قراری می کرد .

لیلی شانه اش را آرام آرام روی آبشار موهایش می کشید و شعر می خواند

دوست دارم باتو باشم ای عشق ای عشق با تو می سازم زندگی ام را

ناگهان دستهایش لرزان شد شانه لای تاب موهایش گیر کرد توی آینه دختر نازنینی داشت گریه می کرد !

چرا  چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

لیلی از جایش بلند شد و به اتاق پذیرایی رفت  شومینه هیزومی با صدای ترق ترق اش هوا رو خوب گرم می کرد  لیلی روی کاناپه نشست . صدایش گریه های آرامش توی صدای آتش گم بود

آخه چرا لیلی چرا؟

صدای زنگ تلفن   یکی  نیست جواب بده    تلفن زنگ میزند  کسی نیست 

انگار لیلی خودت باید جواب بدی

 ولش کن حتماً همان مزاحم همیشگیست

ساعت تو بگو  دوستم داره؟

نداره؟

داره

نداره؟

اه توهم دیونه شدی

صدای در

کی در میزنه بیا تو حوصله ندارم

بیا

بیا تو

سلام لیلی

سلام

در باز بود ؟

نه لیلی

چطور اومدی تو

مهم نیست آماده ای ؟

الان

آره

 الان

اما

اما اما یونس هنوز خونه نیومده نازی هم مدرسه است

ولی وقت نداریم باید بریم

باید

آره باید

خوب  ! ولی یک سوال

چی؟

دوستم داره

.

ندار؟

.

داره نداره؟داره

........................

باید بریم دیر شده

یک سوال دیگه

بگو

مردن سخته

نه جان لیلی آسونه

اونا که تورو دیگه نمی بینن براشون سخته

پس دوستم  داره

آ   آ   آ ...........

نمی خواد بگی  می دونم

بریم

.

.

.

.

.

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
soheila

سهللووووووووووم خوفی؟؟؟؟/وقتت بخیر من ی تازه واردم یعنی تازه ی وب ساختم خوشحال میشم اگه ب وبم سربزنی و با راهنمایی و نظراتت شادم کنی==راسی وب خیلی قشنگی داری==اگه خواسی تبادل لینک کنی بم بگو===فداتتتتتتت[شوخی][لبخند]

sara

هووووووووووومممممم[ناراحت]

ghazaleh

[تایید] خوب و جالب بود [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]